تبلیغات

اسلایدر

<
فرهنـــگ و اقتـــصاد با عــــــزم ملـــــــــــی و مدیریــــت جهـــــــــادی
سوادو نیاز - ماجرای آرایشگر و منکر شدن وجود خدا
 
سوادو نیاز
درباره وبلاگ


سلامی گرم تر از آفتاب تابان و درودی بی كران نثار روی ماهتان با
سپاس و ثنای بی حد آن والایی که روشنایی بخش محفل معلمان و تلاشگران عرصه تعلیم و تربیت است، همان بی همتایی كه با کمال رأفت و در نهایت عطوفت رخصت تاسیس و راه اندازی این وبلاگ را به من عطا بخشیده است. با امید به اینکه محبت بی کران شما عزیزان شامل حالم گشته و این صفحه مجازی با نوشته ها، نظرات و پیشنهادهای خوبتان مزین نمایید و من نیز قدر این نعمت را دانسته و لایق عنایت و محبت بی کرا ن یکایک شما عزیزان هموطن باشم.
اسدی مدیرمجتمع آموزشی ستایش استان چهارمحال و بختیاری شهرستان بروجن
منطقه بلداجی

مدیر وبلاگ : -- اسدی
نویسندگان
شنبه 22 شهریور 1393 :: نویسنده : -- اسدی
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت  .در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت .آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند  وقتی به موضوع ((خدا)) رسید .


آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد 


:مشتری پرسید  چرا باور نمیکنی؟ 


:آرایشگر جواب داد کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد .به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت .نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.


مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند.


آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیفو به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.


مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد :و به آرایشگر گفت ،  میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند.

:آرایشگر گفت ، چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم همین الان موهای تو را کوتاه کردم

:مشتری با اعتراض گفت نه. آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که  بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد.


آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.


مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است! خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد


با تشکر از وبلاگ شخصی میثم دست باز





نوع مطلب :
برچسب ها : منکر شدن خدا، داستان کوتاه، ماجرای آرایشگر و منکر شدن خدا،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------
------------------------

كد موسیقی برای وبلاگ

-------------- ------------------------- IS
------------------ داستان کوتاه امروز

سوادو نیاز

سوادو نیاز

------------ ---------------------
نیازمندیها 7rang.ir
----------------------------------- ben1