تبلیغات

اسلایدر

<
فرهنـــگ و اقتـــصاد با عــــــزم ملـــــــــــی و مدیریــــت جهـــــــــادی
سوادو نیاز - داستان یک کرامت كربلائی كاظم ساروقی
 
سوادو نیاز
درباره وبلاگ


سلامی گرم تر از آفتاب تابان و درودی بی كران نثار روی ماهتان با
سپاس و ثنای بی حد آن والایی که روشنایی بخش محفل معلمان و تلاشگران عرصه تعلیم و تربیت است، همان بی همتایی كه با کمال رأفت و در نهایت عطوفت رخصت تاسیس و راه اندازی این وبلاگ را به من عطا بخشیده است. با امید به اینکه محبت بی کران شما عزیزان شامل حالم گشته و این صفحه مجازی با نوشته ها، نظرات و پیشنهادهای خوبتان مزین نمایید و من نیز قدر این نعمت را دانسته و لایق عنایت و محبت بی کرا ن یکایک شما عزیزان هموطن باشم.
اسدی مدیرمجتمع آموزشی ستایش استان چهارمحال و بختیاری شهرستان بروجن
منطقه بلداجی

مدیر وبلاگ : -- اسدی
نویسندگان
یکشنبه 16 آذر 1393 :: نویسنده : -- اسدی

داستان یک کرامت

  بیش از پنجاه سال پیش، مردی میانسال و روستایی در اطراف اراک زندگی می کرد که بی سواد بود و توانایی خواندن و نوشتن را نداشت.
ایشان از ابتدای دوران تکلیف، قطعه ای زمین از پدرش گرفته بود و در آن پنبه و جو می کاشت، او نانش را از محصول زمین خودش و لباسش را از پنبه ای که خودش می کاشت، فراهم می کرد.

منبع:کتاب در پرتو آذرخش

داستان یک کرامت كربلائی كاظم ساروقی

داستان یک کرامت

 بیش از پنجاه سال پیش، مردی میانسال و روستایی در اطراف اراک زندگی می کرد که بی سواد بود و توانایی خواندن و نوشتن را نداشت. ایشان از ابتدای دوران تکلیف، قطعه ای زمین از پدرش گرفته بود و در آن پنبه و جو می کاشت، او نانش را از محصول زمین خودش و لباسش را از پنبه ای که خودش می کاشت، فراهم می کرد. چندین سال از این عمر این مرد به این صورت گذشت. تا اینکه در کرامتی استثنائی در امامزاده ی روستای محل سکونت این مرد بزرگ، حالت مکاشفه ای بر او عارض می شود و در آن مکاشفه قرآن را یاد می گیرد و حافظ تمام قرآن می شود به صورتی که هر جا آیه ای از قرآن بود؛ آن را تشخیص می داد. مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حائری - رضوان الله علیه - برای آزمایش این مرد، کتاب جواهر را در مقابل او گذاشته و گفته بودند: بخوان! اما او تنها بر مواردی که آیه ی قرآن بود، دست گذاشته و گفته بود: این آیه ی قرآن است. از او سؤال کردند: چگونه آیات را تشخیص می دهی؟ او در جواب گفته بود: آیات قرآن برای من نورانیتی دارد که به کمک آن، آیات را تشخیص می دهم. در زمان مرحوم آیه الله بروجردی قدس سره، مرحوم نواب صفوی قدس سره، کربلایی کاظم را به مصر برد و علمای مصر ایشان را امتحان کردند. مرحوم کربلایی تمام قرآن را از اول تا به آخر و از آخر تا به اول تلاوت می کرد و شماره ی کلمات و حتی شماره ی نقطه های هر آیه را می دانست. بعضی از افرادی که با ایشان محشور بودند، می گفتند: ایشان خواص آیات را هم می داند. من خودم ایشان را زیارت کرده بودم؛ انسان ساده و بی پیرایه ای بود که لباس ساده ی روستایی به تن می کرد و کلاه نمدی بر سر می گذاشت و عبایی هم بر دوش می انداخت که مرحوم آیه الله بروجردی قدس سره به او داده بودند. او در کمال سادگی و تواضع به مدرسه فیضیه و مدرسه حجتیه می آمد و درگوشه ای می نشست؛ طلبه ها نیز اطراف او جمع می شدند و او را امتحان می کردند و این کار برای آنها سرگرمی شده بود. ایشان نیز در کمال خونسردی پاسخ آنها رامی داد. این مرد، بسیار متواضع بود. چنین نبود که به خاطر تفاوتی که با دیگران دارد، در خود احساس غرور کند. مانند فرد بی سوادی که در برابر عالمی خضوع می کند، او هم در برابر طلبه های جوان تواضع می کرد. ایشان چندین بار توسط علمای بزرگ و مراجع آن زمان، مورد امتحان قرار گرفت. پس از وفات، نیز پیکر مطهر این مرد بزرگ در قبرستان نو قم دفن شد و اکنون مقبره ای بر آن ساخته شده و شرح حال ایشان در جزوه ای تکثیرشده و در اختیار مردم قرار گرفته است.
معجزه ی قرآن را ملاحظه کنید! فرد بی سوادی که توانایی خواندن عبارت فارسی را ندارد و حتی الفبا را نمی شناسد، در جریان مکاشفه ای حافظ قرآن می شود. خدایی که می تواند شخص بی سوادی را که پیامبر نیست و تنها دستورهای خدا و پیامبر را در حد توان انجام داده است، مورد لطف و عنایت خود قرار دهد و چنین توانایی را به او عطا کند، آیا نمی تواند قرآن را به صورتی به پیامبر خود بیاموزد که در الفاظ آن تغییری ایجاد نشود؟ آیا باید گفت وحی حالت مبهم عرفانی بود که بر پیامبر عارض می شد و بعد از آن، پیامبر صلی الله علیه و آله بصورت الفاظ در می آورد؟ آیا غیر از این نمی توان تفسیری برای وحی ارائه کرد؟ به راستی شما ای کارگزران شیطان! از حقایق این عالم چه فهمیده اید که در صدد هستید وحی قرآنی را بی اعتبار کنید؟ این حرفها بلندتر و عالی تر از حد من و شماست. افتخار ما این است که خاک پای امثال کربلایی کاظم را توتیای چشم کنیم. حال، در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه قضاوت کنید که - نغوذ بالله - او نمی فهمید یا اینکه آیات را خود او درست می کرد؟!
مجددا به شما نوجوانان و جوانان توصیه می کنم، داستان مرحوم کربلایی کاظم را که قریب پنجاه سال از آن می گذرد، مطالعه کنید تا ببینید خداوند چه کراماتی را به بنده های معمولی خود عطا کرده است، چه رسد به انبیا و اولیا!

پی نوشت ها:

1. متی، مرقس، یوحنا، لوقا.
2. مارتین لوتر یکی از مؤسسان مذهبی پروتستان بود.
3. مریم، 97.
4. دخان، 58.
5. آل عمران، 48.
6. جن، 28-26.
7. یس، 82.
8. انعام، 91.
9. بقره، 79.
10.حجر، 9.
11. شعراء، 195- 193.
12. ابراهیم، 4.
13. زخرف،3.
14. اعراف، 150.
15. عبس، 16 15.
16. ر. ک: بحارالانوار، ج 89، ص 275، باب 33، روایت 3. [مثل سوره ی انعام]
17. قیامه، 19- 15.
18. طه، 114.
19. أعلی، 6.
20.کهف، 29.
21. ابراهیم، 8.

منبع:کتاب در پرتو آذرخش





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، كربلایی كاظم ساروق،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 آذر 1393 10:53 ب.ظ
سلام عزیز
حکایت زیبایی بود
افراد زیادی در قدیم بودند بدون اینکه سواد خواندن نوشتن داشته باشند براحتی می توانستند قرآن را بخوانند مانند مادربزرگ خدابیامرزم .
اکنون هم برخی از کودکانی مدرسه نرفته اما حافظ قرآن هستند به خوبی یادم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
--------------------------------
------------------------

كد موسیقی برای وبلاگ

-------------- ------------------------- IS
------------------ داستان کوتاه امروز

سوادو نیاز

سوادو نیاز

------------ ---------------------
نیازمندیها 7rang.ir
----------------------------------- ben1